|
رفیق نگار نجفی: حكم ِ مبارزه |
|
|
|
|
Friday, 18 July 2008 |
|

دريدا ميگويد: «حكم مرگ، مرگ را به همراه ميآورد، اما در تصميم به صدور حكم مرگ، مرگ را به تعليق مياندازد و بار ديگر متوقفش ميكند.» البته دريدا كلا ميخواهد چيز ديگري بگويد، اما اين عبارتش در اين مقطع زماني چندان هم دور از واقعيت ِ ما نيست. ما اين جملهي كوتاه را ميتوانيم سياسي (و مطابق ميل خود) تعبير كنيم و به شرايط كنوني كشورمان بسط بدهيم. شرايطي كه بيشتر ما را در تعليق نگاه داشته است تا اينكه بخواهد ما را وارد كنشي انقلابي كند. كلا شرايط جهاني به گونهاي است كه اين بازدارندهگي و تعليق را در سياستهاياش به هر چيزي ترجيح ميدهد. و جالبتر اين كه ملتها نيز دقيقا از همان سياستي پيروي ميكنند كه دولتمردانشان در قبال آنها پيش گرفتهاند. جامعهي جهاني ترجيح ميدهد كه همواره در حال تصميمگيري بر عليه ايران باشد و هرگونه برخورد جدي را به تعويق بيندازد. دولت ايران ترجيح ميدهد كه توسط وثيقه، برخورد قاطعاش را با مخالفانش به تعليق بيندازد. و ما هم ترجيح ميدهيم وقتمان را به تصميمگيري دربارهي نحوه و كيفيت مبارزه تلف كنيم و تا ميتوانيم حكم ِ مبارزه (خود ِ مبارزه) را به تعويق بيندازيم.
اگر كمي با دقت بيشتر به اين مسئله توجه كنيم ميبينيم كه ما در راديكالترين وضعيت نيز، همواره «تصميم به صدور حكم مبارزه» داريم، ما هيچگاه حكم مبارزه را صادر نكردهايم. حكم مبارزه، مبارزه را به همراه ميآورد، يعني انقلاب را به جريان مياندازد، يا بهتر است بگوييم يعني خود ِ انقلاب، بدون هيچ فاصلهي زمانياي كه تنها مختص تصميمگيريهاست. اما آنچه كه حقيقتا بارز است اين است كه ما همواره تصميم داريم كه حكم مبارزه را صادر كنيم و گاهي از اين هم دردناكتر، بر سر ِ اين تصميم با هم مجادله ميكنيم. به راستي وضعيت كنوني ما چيزي جز اين تعليق، و درماندهگي در بيرون شدن از اين بازدارندهگي نيست، حتا در مقياسي جهاني. چيزي كه شايد بتوانيم از آن به عنوان ركود تفكر سياسي يا سياستگريزي ياد كنيم؛ كه شايد اين هم از عواقب فروپاشي شوروي و تضعيف جبههي جهاني سوسياليسم بوده باشد يا حاكميت تكصدايي ِ سرمايهداري كه در راستاي جهانيشدنش، خودش را با چند صدايي ِ كاذب و خنثاي ِ بوميگرايي (به روايت پستمدرنيسم) ارضاء ميكند.
اما وظيفهي ما در مقابل اين تعليق ِ جهاني چيست؟ تعليق ِ مبارزهاي كه خواستهي همهي ماست، آرمان همهي ماست. به عقيدهي من، ما بايد دو قطب ِ «تصميم به صدور حكم مبارزه» و «حكم مبارزه» را از هم متمايز و موضع خود را مشخص كنيم. جايگاه ما در هر يك از اين دو قطب، خواستهي ما، نحوهي مبارزه و آيندهي مبارزهي ما را مشخص ميكند. آنها كه در دستهي اولاند همه ولمعطلاند! بنابراين لزومي ندارد كه روي آنها حساب كنيم يا بخواهيم با آنها شراكت كنيم. در كشور ما تنها جنبش «دانشجويان آزاديخواه و برابريطلب» بودند كه توانستند از نقطهي «تصميم به صدور حكم مبارزه» پا فرا نهند. در حاليكه ساير گروههاي سياسي، هنوز كه هنوز است در اين نقطه به دور خودشان ميچرخند. بيرون جستن از اين دور باطل، مهمترين بخش مبارزه است كه كار هر كسي نيست، و به نظر نميرسد انديشهي ليبرال بتواند در شرايط فعلي از عهدهي آن برآيد؛ مگر اينكه سياستهايش را تغيير بدهد، يعني خودش را با نزديك كردن به جنبش چپ راديكال كند – مسئلهاي كه در همه جاي دنيا اتفاق افتاد - منتها نه با سياستهاي سادهانگارانه و تخيلياش همچون حمايت از خصوصيسازي يا اصلاحات.
اگر ما در قطب ِ «حكم مبارزه» باشيم؛ آنها كه در قطب مقابل قرار گرفتهاند به ما نياز دارند. اين مسئلهاي است كه نبايد فراموش كنيم. اما چگونه در قطب ِ «حكم مبارزه» باشيم؟ اين امر ميسر نميشود مگر با كنش سياسي، مگر اينكه ما كنشگر باشيم نه تصميمگيرنده! تصميم را كسي ميگيرد كه با موضوعي كه ميخواهد دربارهي آن تصميم بگيرد فاصله داشته باشد، او [تصميمگيرنده] اين فاصله را ميپذيرد، و همين پذيرفتن بس است كه بين او و موضوعاش، و كنشاش فاصله بيندازد. اما كسي كه حكم مبارزه را صادر ميكند، حكماش را با مبارزهاش صادر ميكند، او كنشگري است كه با كنشاش يكي شده است. ديگر او فاعل ِ انقلاب نيست، بلكه خود ِ انقلاب است. ما بايد خود ِ انقلاب شويم تا انقلاب كنيم.
|