خانه arrow Articles arrow مقالات arrow اگه یکی بزنی یکی می خوری این قانون منه، از عابد توانچه
اگه یکی بزنی یکی می خوری این قانون منه، از عابد توانچه PDF Print E-mail
۰۴ ارديبهشت ۱۳۸۷
Wednesday, 23 April 2008

عابد توانچه: ظاهرا بازجوی اطلاعات حسابی عصبانی است و برای خالی کردن خشم و کینه اش به جز مزاحمت برای یک پیرمرد و پیر زن  و ترساندن آنها راه دیگری ندارد و البته از نظر خودش این کار او یک لطف وکمک است.

 

چرا هنوز وبلاگ نویسی می کند؟ چرا مسائل پرونده اش را علنی می کند؟ چرا علیه قاضی و قوه قضائیه مطلب می نویسد؟چرا...چرا...چرا...؟؟؟

 

بازجو خان؛

 

 می دانم که تو و همکارانت خواننده ی ثابت این وبلاگ هستی _ و مدام مطالب وبلاگ من را همراه با مطالب دیگری که معلوم نیست از کجا پیدا کرده ای و اصلا واقعی هست یا ساخته ی خودتان می باشد تحویل قاضی پرونده می دهی تا پیاز داغ پرونده ی مرا زیادتر کنی ( نمونه ی این کارت را خودم دیده ام ) _ پس خوب این جملات را بخوان و اگر خواستی برای قاضی هم ببر.



1: طرف حساب شما من هستم. نه پدرم ، نه مادرم و نه هیچ یک از اعضای خانواده ی من. بنابراین اگر یک بار دیگر مزاحم خانواده ی من بشوی بازی ای را شروع می کنی که بازنده اش خودت هستی و من تمام هزینه ی این بازی را با کمال میل پرداخت می کنم. قضیه بازجوی  اطلاعات سپاه که یادت هست...

 

2: بازجو ، زندانبان ، قاضی و ... همه ی شما نماینده ی نماینده ی حکومت یعنی نماینده ی طبقه ی حاکم هستید و من فردی از طبقه ی فعلا محکوم. ما حتی به عنوان دو انسان هم شانسی برای احترام گذاشتن به یکدیگر نداریم. تو دشمن هستی. تو نماینده ی طبقه ای هستی که دشمن من به عنوان یک حکومت شونده و دشمن طبقه ای هستی که من بدان تعلق دارم. سعی نکن گرگی باشی در پوستین گوسفند. طرف حساب تو فردی است که به مراتب بهره ی هوشی بالاتری از تو دارد بنابراین حقه های کوچوی خودت را برای افراد هم قد و قامت خودت نگه دار. البته تو باید از من سپاسگزار باشی. اگر من و امثال من نبودند تو گرسنه می ماندی .یادت باشد که شغل تو و معاش خانواده ات در گرو بودن افرادی مثل من است بنابراین حداقل در دلت از من و رفقای من سپاسگزار باش.

 

3: اعتراف میکنم که اگر جای من و تو عوض می شد و من تصمیم می گرفتم دودمانت را به باد بدهم و سعی می کردم گزارش خودم را به عنوان بازجو به سنگینترین و کثیف ترین شکل ممکن تنظیم کنم هرگز موفق نمی شدم به خوبی تو از پس این کار برآیم. در این زمینه نمره ات 20 است و نظیرت کمتر کمتر یافت می شود.من فرصت یافتم از گزارش بی نظیرت آگاه شوم.

 


4: بیا کمی با هم خودمانی حرف بزنیم. اینکه من برای این حکم درخواست تجدید نظر بدهم یا ندهم ، اینکه برای وکالت این پرونده نزد دکتر ناصر زرافشان برم یا نروم و یا هر مسئله ی دیگری به خودم مربوط است. به عبارت دیگه من هر کاری که عشقم بکشه می کنم و این فقط به خودم مربوطه.

 

5: من چیزی به جز حقیقت ماجراهای تاسفباری که در پرونده ی جدیدم بر من گذشت چیزی ننوشتم. خودت و قاضی پرونده حتما خوانده اید. تحویل ندادن حکم ، بهانه کردن چیزهای کوچک ، کارشکنی و دهها مطلب دیگر. مسبب این ماجراها چه کسی بود. خود شما بودید. چرا از بازگو شدن واقعیتهایی که خود شما آنها را به وجود آورده اید هراس دارید؟ اگر مطمئن هستید رفتارهای شما درست و انسانی بوده است چرا نگران هستید؟

 

مطمئن باش تا روزی که آزاد باشم لحظه به لحظه ی اتفاقاتی که تو و دست اندرکاران این پرونده برایم خالق آن هستید را روی وبلاگم منتشر می کنم. کار غیر قانونی و غیر انسانی نکنید تا از نوشتن من هم هراس نداشته باشید. تو که دست به گزارش نوشتنت برای قاضی معرکه است. مطالب را ببر و بپرس واقعیت دارد یا نه. البته مطمئن هستم که حتی اگر برایت ثابت شود که این مطالب عین حقیقت است بازهم کوتاه نمی آیی.

 

من این رویه را به تمامی دوستان و رفقایم هم توصیه می کنم. شفاف سازی وقایع و انعکاس واقعیتها ی جاری. وبلاگها فقط جای ژست گرفتن و مقاله نوشتن و فرضیات و تحلیلها و ... نیستند. کسی که جرات آن را ندارد مسائل پیرامون خود را و مسائل مربوط به خود را بنویسد همان بهتر که خفه اش کنند و در بی خبری هر بلایی که می خواهند بر سرش بیاورند. گاهی نوشتن مسائل پیش پا افتاده و ساده جسارتی می خواهد که در هر کسی نیست. فعالین سیاسی هم آدم هستند. ما هم احساس داریم و زندگی ما با تمام بالا و پائینش باز هم یک زندگیست. چرا باید از دغدغه های زندگی خودمان خجالت بکشیم و خفه باشیم؟

 

 

6: من حتی به قیمت تحویل دادن خودم به زندان وثیقه را آزاد می کنم و روی این سیستم را کم می کنم تا یاد بگیرید وثیقه یک عامل فشار بر کسی که به قید وثیقه آزاد شده است و حتی وثیقه گذار نیست.


7: حتما سعی کن در دادگاه تجدید نظر حضور داشته باشی و از صحبتهای من استفاده کنی. البته اگر نتوانستی غصه نخور من متن صحبتهایم را 24 ساعت پیش از هر جلسه ی دادگاه روی اینترنت قرار می دهم.

 

و در آخر اینکه اگر قرار باشه بین مردن روی پاهایم و زندگی کردن روی زانوهام یکی را انتخاب کنم ترجیح میدهم ایستاده بمیرم و نشسته زندگی نکنم.

 

من چند روزی نیستم و تو وقت داری روی حرفام فکر کنی. به ازای هر یکباری که به منزل پدری من زنگ بزنی و مزاحمت ایجاد کنی من 10 تا پست می نویسم. همون روز اول بازجویی هم بهت گفتم که این قانون منه :« اگه یکی بزنی یکی می خوری.» قانون های من استثنا ندارن.

 

راستی سرعت اینترنت توی کافی نت خیلی بهتر از خونه است دارم لذت می برم از این سرعت.

 

 

 

 
< Prev   Next >