|
اگر 209 و اوين بهاررا صدا ميكنند، واگر ما هم پشت ديوارها صدايش را شنيديم، بي گمان اين صدا تا بيكران |
|
|
|
|
Tuesday, 25 March 2008 |
|
ديده دريا كنم وصبر به صحرا فكنم وندرين كار دل خويش به دريا فكنم
از اوين تا همه جاي ميهنم…
نوروز را آورديم ! همراه خود ، به ياري بهار…
در انتظارتان بوديم ، تا به سنت، كنار سفره كوچكمان ، دلها را به مقلب
القلوبمان ،بسپاريم تا ياري مان كندبا قلب ها ي انساني مان دنيا را زيبا
ببينيم و زيبا كنيم.
نگذاشتند بياييد ، ما آمديم . از پشت ديوارهاي اوين ، تيك تاك زمان و
قلبهايمان را به شما سپرديم تا سالي نوين را آغاز كنيم ، سالي كه بهارش از
سلولها ي اوين واز زخمها و دردها و تنهايي ها شما نجوا ميشود، سالي كه
بهار، خودش براي التيام دردهايمان آمده است ، بي گمان سالي است نيكو.
نامهايتان همه سرشار از ” س ” هايي شده بود كه مي بايست برسفره مان ميگذاشتيم.
سرفرازي ، سرشار ي، سرور…
سفره مان را لبريز از عشق كرديد ، وشرافت وغيرت ، همه آنچه را كه براي ساخته شدن :
يك ” انسان” و براي آموختن و براي پي گرفتن نيازمند آن بوديم.
مادرهايتان ، چه زيبا سنتها را با رسم ها آميختند ، گويي اين هنر
هميشگي آنها ست كه درچهارچوبه واقعي ترين عواطف انساني، با ايمان به آنچه
ازشما ميشناختند ، همه چيز را باهم دوختند و جامه بهاري ما را چنان
آراستند ، كه نگاهي به آينه ، آينه اي در برابرمان كه ميليون ها چشم وقلب
را نمايندگي ميكرد ، دريافتيم ، اين زيباترين تصويري بود كه ميشد از عشق،
از عيد، از هفت سين ، از بهار، از شرافت ، ازغيرت و بالاتر ازهمه از”
انسانيت ” به نمايش گذاشت.
عيدمان مبارك . عيدمان مبار ك شد و بهارمان نيكو.
پس به سالي كه خواهد آمد دل بسته ايم كه از آغازش نويد زيبايي و زندگي به همراه دارد.
اگر 209 و اوين بهاررا صدا ميكنند ، واگر ما هم پشت ديوارها صدايش را شنيديم، بي گمان اين اين صدا تا بيكران خواهد رفت .
زمستان كه رفته است ، اما آنان كه در پي جنگ با بهارانند ، درزير شلاقهاي ايمان و غيرت يك نسل ، محكوم به مرگ خواهند بود.
اين پيام سفره ماست ، اي همه گوش هاي كر آن را بشنويد. عيدمان مبارك شد.
|