|
نگاه ماورایی به جنگ به حکم اخلاقی پدرانه در نوشتن، صورت مثالی از شیوهي برخورد با جنگ را وامینماید که به تفکیک و ایجاد افتراق مفاهیم بر طبق اصول جنگی و ارزشگذاری در باره تلفات رزمی و غیر رزمی می انجامد . دخالت دادن این نگاه در شعر جنگ و همچنین شعر دفاع مقدس در ایران به مثابه طرحوارهي اصلی ساختی برای زبان در تاریخ نوشتار همواره برای جنگهایی که اصول منطبق و منظمی داشتند تکرار شده است زیرا همواره خشونت دو چهرهي متضاد به خود میگیرد که زیر کلاههای آهنی پنهان شدهاند؛ صورتی که به سیمای شهید، قداست میبخشد ودیگری که مزدورانی منفور را استتار میکند .
در یک طرح کلی، هالهي نورانی قداست به واسطهي امتیازی بر صلیب چهار عنصر قدرت تحقق میبخشد . نماد شهید که می تواند یک تصویر آرمانی همراه با صورتی مومنانه و همچنین مظلوم باشد مانند اسطورهي انسانی است که در آن تن زمینیاش را واگذار میکند تا روح و اصالت حقیقت ماورایی انسان در کالبد اسطورهي انسانی والاتراز مرگ، قدرت بگیرد و مقدم باشد . در این جنگ، استعداد، مقدورات و محدودیتها ، آفند یا پدافند ، پیروزی یا شکست بر اساس روایت ماورایی خود قابل تحلیل و بحث و انتقاد است ، زیرا اندیشهها و انگیزهها ی ماورایی قدرت به پا خواستهاند . همچنین در سنت اخلاقمدارانهي حق به جانبِ طرحوارهي اصلی ، جنگیدن برای استعمار که نژاد یا فردی را سرور همه کس و همه چیزمیپندارد، در آن هنگام که به خشم میآید و میل به نابودی مردم یا سرزمینی را در سر میپروراند تنها ماموریتی برای کشتن و تصاحب تنها و سرزمینشان است . تحلیلهای استعماری صورت زمینی جنگ را میبینند؛ بنابراین مردم در چنین حکومتهایی حتی اگر چند سرباز آن یا مزدورانشان را از دست بدهند معترض و نگران میشوند اما برای ملتهایی که بر اساس اصول ماورایی خود و برای حفظ هویت و در نهایت زبانشان میجنگند، از دست دادن صدها هزار سربازشان، حکمِ هدیه و در نهایت قربانی دادن به باورهای ملیشان است. بنابراین ادبیاتِ جنگ در چنین جهانهایی تحت تاثیر پایداری و مقاومت قرار دارد و طبیعی است که مردم در قدرتهای چاقتر گرایش به ضد جنگنویسی و از بین بردن دیوار برلین و به راه انداختن تظاهرات بر ضد زبان و ادبیات فاشیستی داشته باشند .
اخلاقیاتی که ادبیات برای جنگها قائل است به ما آموخته که هر جنگ اسطورههای مخصوص به خودش را دارد با هلنها ی ربوده شدهاش و خدایان جنگش اما در برخوردی زبانی همواره زبانها بودهاند که با هم میجنگیدند تا دیگری را از میان بردارند یا کلمات و اسطورههایشان را حذف کنند . بسیاری از جنگهای تاریخ، گونهای سوء تفاهم زبانی بودهاند. زبان ملی بخش بزرگی از هویت و فرهنگ هر ملت به حساب میآید و حفظ آن و شخصیتهایش مانند سرزمین انگیزهي آغاز یا پایان خصومت بوده است . بنابراین شعر جنگ درون خود مبارزه ای را برای حفظ زبان سامان میدهد. این گونه است که درآغاز، شعر فارسی، شعری حماسی بوده؛ حماسهای برای ملتی که زبان خود را از دست داده است. این اخلاقی کردن جنگ و دلاوری در اسطورهها ی ایران متمثل میشود. در بسیاری از حماسههای شاهنامه با چنین قهرمانیهایی مواجه میشویم که هر یک در روایتهای خود به رابطهي خشونت و قداست اشاره میکنند و اخلاقیات انسانی جنگ و حکمت پهلوانی را به یاد میآورند که پیش از آن در اوستا نیزآمده بود. راه و رسم شهریاری و پهلوانیِ مردان پاک آن گاه که در حمایت بهرام به نبرد با اهریمن دلیری میکنند به نوعی حقیقتِ زندگی انسان بر روی زمین بوده است .
فلات سبز ایران در طول تاریخ به واسطهي وجود دریاچهي خزر گذرگاه نمادین قدرتهای شرق و غرب بوده است. جنگ و هنر جنگیدن با زندگی ایرانی در کشمکش بوده و مناسبات و تاثیرگذاریِ خاصی بر شاخه های مختلف هنری داشته است . چنانچه حتا در تاریخ در غزلهای عاشقانهمان نیز الفاظ و اصطلاحات جنگی را میبینیم؛ آنجا که حافظ میگوید : « قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود »
جنگ، واقعیتی است که تمام ابعاد جامعه را در برمیگیرد، اذهان را به درونگرایی و دور شدن از واقعیت کُشندهي خود میکشاند و ازهمین فرار تاریخی و واقعیتگریزی است که شعرِ جنگ، حماسهي خود را با افشا گریهایش آغاز میکند و در کنار حمایت خود از زبان ملی، ابزار قدرتها و ضد قدرتها در ایجاد معنا و مفهوم سازی برای جنگ و هنر جنگیدن میشود .
شعر دفاع مقدس پس از انقلاب همانطور که از عنوانش بر میآید در طرحوارهي اصلی خود از سنت حماسهسازی و نگاه ماورایی به جنگ بهره میگیرد؛ با وظیفهي تهییج علایق دینی و ملی. در واقع شکل سنتی از ادبیات مقاومت و پایداری در جهان به یاد میآورد؛ جریانی که از سالهای آغازین جنگ(از سال ۶۰ )آرام آرام شروع مىشود، آن هم توسط كسانى كه خود در جبههها و مناطق جنگى حضور داشتند؛ شاعرانی همچون قيصر امينپور، حسين اسرافيلى، سيد حسن حسينى، يوسفعلى ميرشكاك و دیگرانی که در دههي شصت با چاپ آثار خود و حمایتی که می شدند حضور شعر دفاع مقدس را که یک نیاز جنگی به حساب میآمد به ثبت رساندند . شعر دفاع مقدس با تمام کنگرهها وجشنوارههایش به عنوان یکی از شاخههای شعر جنگ که مورد خواست و حمایت ویژهای از سوی قدرت در ایران بوده در سالهای پس از جنگ نیز عموما تحت شعاع خواستهای آغازین خود باقی میماند. برای آشنا شدن با این خواستها و نگرشهایی که شاعران دفاع مقدس به شعر جنگ دارند به بررسی نگاههای موجود صورتها میپردازیم .
نگاه اول، نگاه اغراقآمیزو قداستبخشی است که عمدتا شعر جنگ را نوعی بازگشت به شعر حماسی و فردوسی میپندارد و از جریانات بعدی در تاریخ ادبیات ایران چشمپوشی میکند؛ جزماندیشی خاصی که راه هر گونه بحث و انتقاد را مسدود میکند و شعر دفاع مقدس را تافتهای جدا بافته میداند و به ستایش آن به عنوان یک امر والا و قدسی میپردازد. در این تعریف خاص به محدودیت کشاندن شعر جنگ و ادبیات مقاومت و معطوف کردن آن به ادبیاتی که پس از انقلاب در باب جنگ تحمیلی بابمی شود به گونه ای به چشم می آید که گویی می خواهد عنوان کند پیش از انقلاب و جنگ ایران و عراق در ادبیات ایران چیزی به عنوان شعر جنگ وجود نداشته است و این مسئله در میان برخی از تئوریپردازان شعر دفاع مقدس به این باور میرسد که تنها ادبیات و شعر بعد از انقلاب ادبیات مقاومت و شعر دفاع مقدس نوشته شده و تمام جریانهای موجود در دهههای چهل و پنجاه را حذفشده و جریانهای دهههای بعدی را نیز تحت شعاع خود میپندارد؛ طوری که عملا حرفی از آنها در میان نیست. این گرایش نسبت به شعر جنگ، گرایشی است که نسبت به جریانهای زندهي شعر در ایران همواره سکوت میکند و آن را به مسخره و بی مخاطب بودن متهم میکند. با این همه، طبیعی است که در میان جریانهای زندهي ادبی در ایران، قصیدههایی که در دههي هفتاد دربارهی دفاع مقدس سروده شد جای کم و داوطلب کمتری در مجلات بایگانی شدهي آن دوران داشته باشد و بیشتر به شکل عناوین خبری در روزنامه ها در بیاید .
اما نگاه دوم که نگاه واقعبینانهتری است و جریان بهروزتری در شعر دفاع مقدس به حساب میآید، شعر دفاع مقدس را در ادامهي جریانهای موجود ادبی و با تصویرها و نمادها و واژگان خاص خود می شناساند که در دایرهي جغرافیایی خود وسعت میگیرد. در این بازگشت، موج درون گرایی نسبت به سنت های نوشتاری ایرانی در جهت حفظ آثار زبانی به راه میافتد و با پایان و دور شدن از جنگ، میل رفتن و کشیده شدن به تمام قالب ها شکل میگیرد . اما حصارهای درونگرایی مانع از درک فضاهای نو و تغییرات بیرونی میشود. برای همین شعر، محفلی میشود و به درون کنگرهها و جشنوارههای محفلی و محلی خود میرود. شعردفاع مقدس، زبان بومی خود را پیدا می کند و در تصویرها و نمادهایش تکرار و تکرار میشود. در این تکرار بیپایان ، واژگانی همچون: شقايق، لاله، كبوتر، گل بهار، گلهاي شقايق غربتسوز، آيينه، پرستو، آلالههاي پرپر، شمشاد، سرو، نخل، گل سوري، سوسن، نيلوفر، گل شببو، صنوبر، خورشيد، مرغان مهاجر و… نماينده و سمبل شهيد و شهادت به شمار میآیند. شاعر ملزم به رعایت بلاغت زبانی خاصی میشود که تنها و تنها از زبان شعر دفاع مقدس نشات میگیرد: پيوند شعر دفاع مقدس با الگوهاي عاشورايي و اسلامي و موضوع شهيد و شهادت طلبي، تصويرپردازي به واسطهی به کارگیری ابزار جنگي مثل خمپاره، نارنجك، مين و… و وسايلي كه کارکردی همچون یک علامت و نشانه را پيدا كردهاند مثل: چفيه،پلاك و... و نام عملياتها و مناطق عملياتي و نام شخصيتها وجنگهای صدر اسلام ....
همانطور که در بالا آمد شعر دفاع مقدس در چهار چوب معنایی خود ملزم به رعایت بلاغت پیامبرانه و به انجام رساندن رسالت خویش است و این همواره خطر کار سفارش شده و سفارشی را هشدار میدهد. بنابراین نوشتن در بارهي جنگ به مراتب آسانتر از نوشتن در باره دفاع مقدس است؛ زیرا مانیفست دفاع مقدس با مانیفست شعر های دیگر فرق دارد و آن چه شاعر دفاع مقدس را ازار میدهد رهایی و پا فراگذاشتن از محدودهي بلاغت موجود است . گستردگی نوشتار دفاع مقدس به گونه ای است که تصور میشود که به روزهای پایانی خود نزدیک میشود اما آنچه شاعران پیشرو در این جبهه میپندارند پرداختن موضوعیتهای تازه ای مانند برخورد نسلی است با جنگ که در آن زمان کودکی بیش نبود.
اگر نگاه به جنگ در همان چارچوب ماورایی و مقدس باقی بماند در همان دوایر جنگ تشخیص داده میشود و طبیعی است که اگر نوع برخورد ها از چهارچوب اصول پیروی نکند یا بر خلاف آنها فکر کند، شعر جنگ از خواستهای شعر دفاع مقدس فاصله می گیرد و این بحرانی است که شعر دفاع مقدس را به روزمرگی و ارتباط ابزاری میکشاند.
|