|
پاشو
- پاشو
- بی حجاب لعنتی آزادی می خواهی!!!
- برابری با مردان را می خواهی!!!
- پاشو این تن لشت را تو این سلول بکش بیرون وقت دادگاهته باید بری جواب پس بدهی
-آی نزن بیرحم !!!
- می زنمت تا خون بالا بیاری!!!
- بجای اینکه واسه شوهرت یه زن باشی و واسه بچه هات یه مادر دنبال آشوب میری؟
- اخلال در نظم عمومی و امنیت ملی میدونی جرمش چیه؟؟؟
-اعدام؟؟؟
دخترک سرش را بالا آورد خود را درمیان جمعیتی دید جز سیاهی چادرهایشان چیزی دیگری نمی دید
به گذشته برگشت برای ثانیه ای تمام لحظه های زندگی ناکام اش را به یاد آورد.
کتک های پدرش: حالا چشم سفید کارت بجایی رسیده که نوار گوش میدی "دختره جلف" مگه تو مسلمون نیستی؟
کتک های برادش : اون قدر کتک می خوری تا بهم بگی اون پسره کی بود تو خیابون باهات حرف می زد ؟
سرزنش
های مهربانانه مادرش : دخترم حواست باشه یهموقع گول همکلاسی هایت را نخوری
ها, اگه دست ببری به ابروهات آبروی خانواده ما میره ؟ ما یه ابهتی داریم
تو اهل محله!!!
تو خیابون مامور زن: هی تو بیا اینجا!!! چرا اینجوری راه میری
تو دانشگاه : اینجا که دیگه نباید احساس آزادی بکنی چون هر حرفی علیه تو در نادادگاه کمیته انظباطی سیاسی تلقی میشه....
اون
نباید عاشق بشه چون زنه!!! اون نباید نظری راجب به زندگی خودش داشته باشه
چون زنه!!! اون نباید زیبا باشه چون زنه!!! اون نباید ارتباط اجتماعی
داشته باشه چون یه زنه!!!
آخه مگه زن آدم نیست؟؟؟
آره این گذشته اون بود البته با یکمی سانسور!!!
آره اون رو تا حالا جزء آدم حساب نمی کردن
اما تعجب می کنه وقتی حکم اعدام اون را صادر کردن نوشتن یک زن رشیده ؟؟؟ نوشتن یک انسان کامل وعاقل؟؟؟
اخه مگه میشه یه زن رو به این دلیل که دنبال حقی که هیچ وقت بهش ندادن((آزادی)) و ((برابری)) بکشن و جونش را بگیرن؟؟
آره !!! چرا که نه وقتی اینجوری اورا از تمام حقوقی که به خود اون تعلق داره محروم میکنن!!! می توانند راحت جون اورا تصاحب کنن
- آروم ... آروم دیگه چشماش داره سیاهی میره
- اما یه چیزی یادش اومد اون همون شعاری بود که حالا بخاطرش باید جونشو بده
- آره بخاطر این شعار (( آزادی)) و((برابری))
- با صدای بلند با آخرین نفسی که داشت داد زد
زنده باد آزادی زنده باد برابری و مریم آخرین نفس اش را هم پای چوبه دار نثار ((آزادی)) و ((برابری)) نمود
زنده باد آزادی زنده باد برابری
میثم فرزین
|