خانه arrow Articles arrow مطالب مهم arrow آن که بر در می کوبد شباهنگام، به کشتن چراغ آمده است!
آن که بر در می کوبد شباهنگام، به کشتن چراغ آمده است! PDF Print E-mail
۰۹ خرداد ۱۳۸۷
Thursday, 29 May 2008

سیامک امین

باز هم عده ای سعی در ماهی گرفتن از آب گل آلود دارند و درصدد ایجاد کاریزما برای خویش به بهای تخطئه کردن و زیر ضرب بردن دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب هستند ـــ بگذریم که این آب اصلا گل آلود نیست! ما قبلا گفته بودیم که تعریفی جز اپورتونیسم نمی توان برای اینان متصور شد، اما اکنون ایشان ما را متهم به اپورتونیسم می کنند! ما معتقد نیستیم که افراد را باید از روی افکارشان و با تفتیش عقاید بازشناخت. بلکه به باور ما پراتیک و عمل آگاهانه نقطه ی انفصال انسان هاست و هر اندیشه و عقیده ای مادامی که در ارتباط یک به یک با عمل قرار نگرفته و بروز عینی نیافته، امری شخصی است. هرکس آزاد است در مورد "داب" هر گونه که می پسندد اندیشه کند. این امر بسته به سطح فکر و میزان واقع بینی و یا دشمنی با واقعیت ــ حال به هر دلیلی ــ متغیر است. اما ما به هیچ وجه اجازه ی لجن پراکنی و قلب و جعل واقعیات در عرصه ی عمومی و هم داستان شدن با دستگاه سرکوب در رابطه با فشار آوردن و پرونده سازی علیه "داب" را به هیچ کس نمی دهیم. عاملان چنین بازی های خطرناکی را افشا کرده و در حد توان با آنها برخورد می کنیم. اینان گرگ اند در لباس گوسفند! از بالای منبر خطاب به ما موعظه می کنند که " این کار را کردید و شکست خوردید، آن کار را نکردید و پیروز نشدید"! سخنگوی مارکس شده اند و حکم "انحراف" و "ارتداد" ما را صادر می کنند! به راستی که از دوستانشان در دستگاه  سرکوب دور افتاده اند! به هر حال ما اینجا قصد نصیحت و پند و اندرز ایشان را نداریم و این کار را به دوستانشان واگذار می کنیم.

رفقای ما در چند نوشته به سرخط مباحث قابل طرح پرداخته اند.* اما در این نوشته باید هرچند هم کوتاه به نکاتی اشاره کنیم.

1ـ جالب و البته تأسف آور است بگوییم کسانی که داعیه ی دفاع از مارکسیزم را دارند، در ابتدایی ترین سطح بحث خود از متد مارکس فاصله گرفته و به دیالکتیک وارونه ی هگلی روی می آورند و یا در بهترین حالت در سطح ماتریالیسم فوئرباخی می مانند. به طور مشخص نویسنده ی وبلاگ "تریبون مارکسیزم"(!) در ابتدای نوشته ی خویش و در عواملی که به زعم خود دلیل یا مدلول عقب نشینی "داب" می شمارد، این عومل را به دو سطح عینی و ذهنی تقسیم میکند! ما ایشان را به تز اول از "تزهای فوئرباخ" مارکس ارجاع می دهیم :  " نقص اصلی ماترياليسم همه فيلسوفان تاکنون - از جمله فويرباخ - اين است که شيئ، واقعيت، جهان محسوس، در آن فقط به صورت عين، يا نگرش [تأمل] بطور ذهنی درک ميشود، نه بصورت فعاليت بشری مشخص، يا پراتيک. اين نشان ميدهد که چرا جنبه فعال [واقعیت]، برای مخالفت با ماترياليسم، توسط ايده‌آليسم بسط داده شد البته فقط بصورت انتزاعی چرا که طبعا فعاليت واقعی و مشخص را چنان که هست نميشناسد." مارکس در این نوشته و در تز دوم و هم در جاهای دیگر به خوبی توضیح می دهد که عین و ذهن ــ یا امر عینی و امر ذهنی ــ  دو حیطه ی مجزا از هم نیستند و دستگاه به هم پیوسته ای را تشکیل می دهند که پراتیک انسان نیروی محرکه و آفرینش گر و در عین حال بازتولید شونده ی آن است. این شیوه ی جداسازی عین و ذهن البته میراث خیل وسیع "شارحان" اردوگاهی مارکس است و ما تقصیر را چندان متوجه نویسنده ی وبلاگ "تریبون مارکسیزم" نمی دانیم. تقصیر ایشان از آنجا آغاز می شود که خود را "تریبون مارکسیزم" می نامد!

بگذریم که نویسنده ی مذکور و حامیان و مدافعان اش اصولا "عقب نشینی" و "شکست" داب را فرض می گیرند و تحلیل خود را از آن آغاز کرده و می کوشند بر همین پایه نیز استوار سازند. در این رابطه کافی می بینیم ایشان را به نوشته ی اخیر رفیق بهروز کریمی زاده با عنوان "در دفاع از آزادی و برابری" و به طور مشخص به تیتر "سیزده آذر 1386 ، پیروزی یا شکست؟" مندرج در آن ارجاع دهیم.

2ـ باز هم ناچاریم اشاره کنیم که داعیه داران و میراث طلبان مارکس چقدر با اندیشه های او فاصله دارند: مارکس هر تحول بورژوایی و صرفا دمکراتیک را تنها به مثابه پیش درآمد بلاواسطه ی یک تحول انقلابی پرولتری مورد حمایت قرار می دهد و نه به عنوان نقطه ی پایان. در بخش پایانی "مانیفست" در رابطه با آلمان به این نکته اشاره می کند که "کمونيست ها حتى لحظه‌اى هم از اين غافل نيستند که حتى‌المقدور، در مورد تضاد خصمانه بين بورژوازى و پرولتاريا، شعور و آگاهى روشنترى در کارگران ايجاد کنند تا کارگران آلمانى بتوانند بلافاصله از آن شرايط اجتماعى و سياسى که سيادت بورژوازى بايستى ببار آورد مانند حربه‌اى بر ضد خود او استفاده کنند". در اینجا قصد نداریم به تشریح آرای مارکس صرفا به گونه ای اسکولاستیک بپردازیم، بلکه مقصود از اشاره به این موضوع  رد آن تفکری است که در پس تحلیل های غیرمارکسیستی مدعیان مارکسیزم و مشخصا نوشته ی وبلاگ مذکور وجود دارد، و قائل به "تحولات دمکراتیک به طور کلی" است و مبارزه ی پرولتاریا را به سطح خواست های دمکراتیک فرو می کاهد. به طوری که در جای جای نوشته ی مذکور به عباراتی چون "سرنوشت آتی کل جنبش دانشجویی"، "منفعت عمومی جنبش دانشجویی"، "دستاوردهای دمکراتیک برای کل جامعه" و غیره برخورد می کنیم و نویسنده از طرح این مضامین و به اعتبار برشمردن نقاط ضعف آنها و تحلیل واقعیت از این زاویه، "شکست" دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب را نتیجه می گیرد! تحلیل ما از شرایط واقعا موجود هرچه باشد، ما ــ چه در سطح دانشگاه و چه در سطح جامعه ــ نماینده ی مطالبات لیبرالی و صرفا دمکراتیک نیستیم. این مطالبات نمایندگان واقعی خود را دارد و ما در صورت ورود به این عرصه به ناچار چیزی نخواهیم بود جز زایده و دنباله رو این جریانات. ما خواست های خودمان را داریم که اساسا مرزهای ما را با این جریانات مشخص می سازد و سند هویتی ماست.

3ـ اتهام دیگری که به ما زده اند و در این جا لازم می بینیم به آن بپردازیم، فرقه گرایی و استراتژی غیر کارگری ماست! در مورد سکتاریست بودن ما کافی است بپرسیم که درآن صورت پشتیبانی و حمایت توده ای دانشجویانی را که شما بعنوان دانشجویان چپ مورد خطاب قرار داده اید، چگونه و با چه مکانیزمی توجیه می کنید؟! گسترده و فراگیر بودن خواست هایمان ــ نه بعنوان خواست های دمکراتیک بطور کلی، البته ــ عملا ما را در وضعیتی قرار داده است که هر کسی که به نحوی خود را چپ می نامد، خود را به درست بخشی از جنبش ما تلقی می کند. حال اگر کسانی بنا به منفعت حقیر خود راهشان را از ما جدا می بینند، آیا ما سکتاریست هستیم یا آنها؟

موضوع دیگر اتهام، استراتژی غیرکارگری است. باید گفت که مشی کارگری برای اینان در همان حدی معنا پیدا می کند که به میان کارگران بروند و به تبلیغ و ترویج "مذهب مارکسیزم" بپردازند و در "ابراز همدردی با طبقه ی کارگر" ریش بگذارند! اینان یا باید کمدین می شدند یا کاریکاتوریست! باید به ایشان گفت: "مستید و منگ؟ یا به تظاهر تزویر می کنید؟!" **  اگرنه، کدام جنبش و کدام تشکل مانند ما این چنین به صراحت و روشنی تمام، خواست ها و مطالبات طبقه ی کارگر را پرچم خویش اعلام کرده و در راه مبارزه برای آن چنین هزینه ی سنگینی داده است؟

4ـ نهایتا باید به این نکته پرداخت که هدف از طرح کردن اتهاماتی از این دست تنها می تواند ایجاد انشقاق و چند دستگی و چندگانگی در جنبش ما و دامن زدن به جو اختناق و ترس باشد؛ امری که به تنهایی این "مدعی العموم" ها را در ردیف دستگاه سرکوب قرار می دهد. اهداف اینان علیرغم تصور خودشان برپایه ی تحلیل نادرست از وضعیت گذشته و حال جنبش چپ دانشجویی و مشخصا "داب" استوار است. در بسیاری جاها روی خطاب خود را به "دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب شهرستان ها" معطوف می کنند و به نظر میرسد داب شهرستان ها را از داب تهران مستقل و منفک فرض می کنند. بنابراین با تذکر "انحرافات" رفقای تهران، سعی در جذب رفقای شهرستان ها دارند! همان گونه که قبلا نیز گفته ایم، باید خدمت ایشان عرض کنیم که جنبش دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب مجموعه ی چند محفل پراکنده نیست که از سر ناآگاهی و یا فرصت طلبی شکل گرفته باشند که اکنون بخواهند توبه نامه امضا کنند!

این گونه اقدامات و اهداف منتج از آن البته از مدتی قبل تر توسط جریان پارانویایی "دانشجویان سوسیالیست" پی گرفته می شود و این می تواند به این مفهوم باشد که نویسنده ی وبلاگ "تریبون مارکسیزم" و مدافعان اش بدین ترتیب درپی نزدیک ساختن خود به جریان کذایی و علم کردن آن در مقابل داب هستند. در این صورت باید بدانند که شکست آن ها محتوم است، چرا که متأسفانه "دانشجویان سوسیالیست" نمود واقعی و بیرونی ندارد.

در پایان لازم می بینیم که دوباره و چند باره چنین بازی های کثیفی را محکوم کرده و به عاملان آن تذکر بدهیم که آبی که شما می خواهید از آن ماهی بگیرید، به هیچ وجه گل آلود نیست!

زنده باد آزادی و برابری!

زنده باد دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب!

پی نوشت ها:

* نگاه کنید به: "در دفاع از آزادی و برابری" نوشته ی رفیق بهروز کریمی زاده  ــ  "درباره ی دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب" نوشته ی رفیق وحید ولی زاده  ــ  "با تکنواز سمفونی مرگ" نوشته ی رفیق کاوه حیدریان.

** بخشی از شعر "با چشم ها..." سروده ی احمد شاملو.

 
< Prev   Next >