|
. . .قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که ببینی
یا چیزی چنان که بدانی
من درد مشترکم
مرا فریاد کن . . .
جنبش
آزادی خواهی و برابری طلبی که از چند سال پیش و به تدریج در طی مبارزات
یکپارچه اعضایش در سراسر ایران پا گرفته است در سال 86 توانست با در پیش
گرفتن استراتژی درست و برپایی آکسیون 13 آذر رسما استقلال خود را از جناح
های حاکمیت اعلام نموده و با طرح شعارهایش رو به مردم خود را به عنوان
بخشی از جنبش دانشجویی معرفی کند.
این موفقیت حاصل تلاش تک تک اعضای بدنه این جنبش خواهد بود، که از آن میان
باید به بخش بزرگی از بدنه آن یعنی چپ رادیکال اشاره نمود.
چپ
رادیکال به عنوان بخشی از مبارزات طبقه کارگر، نیز بخش بزرگی از بدنه جنبش
آزادی خواهی و برابری طلبی است که نقطه عزیمتش در روند رو به پیش خود را
در گسست از نظریات نسل پیشین چپ و بازنگری انتقادی آن می داند. این گسست
برای چپ رادیکال یک گسست ساده و داعیانه صرف نیست چنانکه آن را در جریان مبارزات
خود و طرح شعارهایش در سطح جامعه و در حوزه عمل نیز اثبات نموده است. کلیت
ساده ای که چپ سنتی از واقعیت ترسیم می کرد و دربرگیرنده دو قطب متخاصم
کارگر و سرمایه داری بود دیگر نمی توانست پاسخگوی اشکال جدید سلطه در
جامعه باشد. این کلیت ساده و چشم پوشی بر واقعیت سیال تضاد ها منجر به در
پیش گرفتن خط کارگر پرستی از طرف جریانات سنتی چپ چه در گذشته و چه در
امروز شده است. خطی که همیشه مورد انتقاد چپ رادیکال بوده است. این برتری
چپ رادیکال در حوزه تئوری حاصل بخش دیگری از نظریات آنهاست که بیان می
دارند، عاملان سیاسی درون جنبش چپ در جهت تسخیر قدرت سیاسی لزوما مشروعیت
خود را از طبقه خود اخذ نمی کنند. چنین نظری بر نقد دیدگاه های جریانات سنتی چپ در ایران استوار است که معیار پیشرو بودن عاملان سیاسی
را میزان ستمی می داند که بر آنها وارد شده و نقش اراده خردمند افراد یک
جنبش در پیشبرد آن جنبش را از نظر دور می دارد. در بستر چنین نظراتی است که چپ رادیکال توانست تضاد های سیال درون کلیت جامعه را ردیابی کند و از لحاظ تئوریک چند سر و گردن بالاتر از چپ سنتی بایستد.
جنبش
آزادی خواهی و برابری طلبی که بر پایه نظریات چپ رادیکال شکل گرفته علاوه
بر پیروزی های تاکنونی خود دوران هایی حاکی از سختی ها و مشکلات را نیز از
سر گذرانده است، که این مشکلات نه اولین آنها خواهد ماند و نه آخرین آنها
خواهد بود اما اجازه دهید تا کنون با مروری کوتاه بر آخرین آنها حساب ظهور
قارچ گونه و ناگهانی رفقای سوسیالیست را از وقایعی که برای جنبش آزادی
خواهی و برابری طلبی بحران آفرینی کرده اند، جدا کنیم.
دستگیری
وحشیانه رهبران جنبش در پاییز و زمستان سال قبل در تهران و شهرستان ها و
به زندان افکندن این دانشجویان از همان آغاز تعرض رژیم با واکنش اعتراضی
دانشجویان همراه شد که نمونه بارز آن برگزاری مراسم 13 آذر در دانشگاه
تهران و برگزاری مراسم مشابهی در چند دانشگاه کشور بود که به درستی گوشه
ای از قدرت دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را به نمایش گذاشت.
دانشجویان در آن روز علاوه بر اعلام شعارهایشان فریاد آزادی رفقایشان را
نیز سر دادند. در این بین دانشجویان بسیاری نیز از دانشگاههای سراسر کشور
با اعلام موجودیت خود تحت نام دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ضمن دفاع
از دانشجویان زندانی و محکوم کردن تعرض رژیم به دانشگاه، خودشان را به
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب پیوند داده و فعالیت خود را علنی کردند.
حرکتی که به نظر می رسد چندان خوشایند رفقای نو ظهور سوسیالیست نبوده تا آنجا که در واکنش به آن، تولد پر جیغ و داد خود را از وبلاگ های
دانشگاههای شهرستان شروع کرده و در این راه چنان عجله داشتند که فکر دست و
پا کردن بازدید کننده و مخاطب برای این همه وبلاگ را هم نکردند.
اما
با وجود همه اینها اجازه دهید ببینیم حرف حساب جنجال هایی که دوستان
سوسیالیست با رنگ حق به جانب سرخشان در وبلاگستان های خود برپاکرده اند
چیست؟ از هر طرف که به بیانیه های این دوستان نگاه کنیم به یک جمله بیشتر
برنمی خوریم : جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی سکتاریست و غیر کارگری است.
بحث
غیر کارگری بودن جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی که مداوما از سوی این
رفقا مطرح می شود قبلا به تفصیل توسط دیگر رفقا و در مناظره با چپ کارگری
پاسخ داده شده است و بازگویی دوباره آن برای ما وقت تلف کردن محسوب می شود.
اما
در مورد اتهام اول آنها یعنی سکتاریسم : این اتهام بر این حکم مسلم (
البته مسلم برای رفقای سوسیالیست ) استوار است که برخی از دانشجویان آزادی
خواه و برابری طلب با احزاب اپوزیسیون در تبعید رابطه داشته اند. این فرض
غیر واقعی که نقطه شروع نقد سوسیالیست های نو ظهور و همپالگی هایشان است،
تنها مورد قبول بازجوهای اطلاعات است و اتفاقا اتهامی است که همین بازجو
ها با شکنجه رفقای ما در زندان قصد چسباندن آن به دانشجویان را داشتند و
مکررا از سوی دانشجویان متهم انکار شده است . بدین ترتیب از نظر ما
اعترافاتی که تحت شکنجه از رفقای ما گرفته شده است- حال هر چه می خواهد
باشد – صحت ندارد. این گونه سناریوها که برای سرکوبی جنبش های اجتماعی طرح
ریزی می شود نه تنها برای ما که حتی برای مردمی که چندان هم درگیر سیاست
نیستند تکراری شده اند. در حالی که امروز کوچک و بزرگ، پیر و جوان دانشجو
و غیر دانشجو زن و مرد همگی می دانند که ادعای همکاری با خارج از کشور یک
اتهام ساختگی است که رژیم به هر فعال سیاسی و با هر مشی سیاسی می زند، جای
تعجب است که سوسیالیست های تازه متولد نقد بی تخفیف خود را با باور کردن
چنین دروغ آشکاری شروع می کنند( و البته اگر از منظری دیگر نگاه کنیم شاید
هیچ تعجبی هم نداشته باشد ). از نظر ما پنهان شدن پس پشت چند تا وبلاگ و
ریختن آب به آسیاب سازمان اطلاعاتی جمهوری اسلامی با چاشنی حمایت های
مشکوک، سکتاریستی تر از اتهامات چرندی است که به دانشجویان آزادی خواه و
برابری طلب بسته می شود.
اما
این دلیل نمی شود که ما از رفقای سوسیالیست نپرسیم که چگونه اعترافات هنوز
منتشر نشده رفقای ما با این سرعت دانشگاههای ریز و درشت ایران از رودهن
گرفته تا خلیج فارس را در نوردیده اند؟ همین یک سوال کافیست تا ماهیت
راستین و ادعای سرتاسری شما مورد تردید قرار گیرد. اگر برای شما تثبیت چند
تا وبلاگ این همه اهمیت دارد، خوب است بدانید که برای ما پیروزی در راهی
که برگزیده ایم همان قدر اهمیت دارد که سلامتی رفقایمان. پس
با این وسیله به کسانی که با پراکندن چنین مزخرفاتی آگاهانه و یا
ناآگاهانه دست در دست اطلاعات سفاک جمهوری اسلامی قصد به خطر انداختن جان
رفقایمان را دارند هشدار می دهیم.
با
این همه خوب است اشاره شود که دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب هیچ وقت
مدعی مبری بودن از خطا نبوده اند. مطمئنا آنها نیز بر ضعف های تاکتیکی و
تئوریک خود آگاهند، اما باید تاکید کرد که این آگاهی تنها در یک دخالت گری
اجتماعی مشخص می توانست آشکار شود، مگر نه اینست که مارکس
به ما می آموزد : این آگاهی انسان ها نیست که زندگی اجتماعی آنها را تعیین
می کند، برعکس این زندگی آنهاست که به آگاهی ایشان تعین می بخشد. همین
نکته است که ما را بر آن می دارد تا بر خلاف رای سوسیالیست های نو ظهور و
شرکایشان در وبلاگ های مجهول و مجعول از برپایی مراسم 13 آذر دفاع کرده و
آن را مرحله ای مهم برای تحقق پیروزی جنبش آزادی خواهی و برابری طلبی به
حساب آوریم.
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب یزد
|